تبليغاتX
خیال خیس
























خیال خیس

 

خدایا به خاطر تمامی نعماتت از تو سپاسگذارم.

خدایا به خاطر تمامی ناشکری هایم از تو عذر می خواهم.

خدایا یاریم کن تا بتوانم خود را از تمامی افکار و رفتار منفی دور سازم.

خدایا یاریم کن تا بتوانم در هر زمانی بهترینم برای اطرافیان باشم.

خدایا یاریم کن تا بتوانم گام هایم را -حتی اگرچه کوچک- اما برای مثبت بودن در زندگی، که نه تنها متعلق به

خود بلکه متعلق به همه کسانیست که می شناسم و نمی شناسم، استوار سازم.

پروردگارا، همواره مراقب اطرافیانم باش و غم را به زندگانیم راه مده.

پروردگارا یاریم کن تا بتوانم همواره قدر نعماتت را بدانم و از آن ها به بهترین نحو استفاده کنم.

پروردگارا هزاران هزار مرتبه شکرت و هزاران هزار مرتبه عذر.

 پ ن:

می گویند: "جایی که عشق فرمان می دهد، محال سر تسلیم فرود می آورد." با خود فکر می کنم تمامی چیزهایی که به این سختی از سر می گذرانیم، باعث بیشتر نزدیک شدنمان می شوند.
دوست دارم تمامی مردم شاد باشند و عاشق و عاقل. دوست دارم نرنجانیم و نرنجاننمان. دوست دارم دنیا روی آرامش را به خود ببیند.
الهی به امید تو. 

نوشته شده در جمعه بیست و پنجم فروردین 1391ساعت 12 PM توسط حامد| |

 
یادمان باشد چیزها برای استفاده کردن هستند و انسان ها برای دوست داشتن
 
و مشکل دنیای امروزی این است که انسانها مورد استفاده قرار می گیرند
 
درحالی که چیزها دوست داشته می شوند

 

من باور دارم که دو انسان از قلبشان به هم متصلند، و مهم نیست که چه کار می کنید، که هستید و کجا

زندگی می کنید؛ اگر مقدر شده که دو نفر با هم باشند، هیچ مرز و مانعی بین آنها وجود نخواهد داشت.

(جولیا رابرتز)

پ ن:

ستاره بختتان بالا ، سپیده صبحتان تابناک ، سایه عمرتان بلند ، ساز زندگیتان کوک ، سرزمین دلتان سبز ... به امید اینکه سال جدید برای همه دوستان پراز شادی و موفقیت باشد. 

نوشته شده در یکشنبه سیزدهم فروردین 1391ساعت 10 AM توسط حامد| |

 

 

 

 

جاده های زندگی را خدا هموار می کند 
 

                                                    کار ما فقط برداشتن سنگ ریزه هاست  . . .

 

دیگه روزهای پایانی سال نزدیکه...سال ۹۰ داره نفسای آخرشو میکشه...تو این روزا  كارهای

خونه قدری متفاوت به نظر می‌رسه. شاید از همون زمان كه خونه‌تكونی شروع می‌شه،

بتونیم این دگرگونی را احساس كنیم. تحولی كه به پیشواز نو شدن سال و دگرگون‌شدن چهره

زمین و زمان می‌رود.

خوبه همه ما كه در یك چهاردیواری زندگی می‌كنیم، با این جریان همراه شویم و هر یك

گوشه‌ای از این كار را به دوش بگیریم تا با همدلی و همكاری كارهای این روزها به خوبی و

خوشی به پایان برسه.

حتما رفت و روب و تمیزكردن خونه شما هم كم‌كم رو به پایانه. خونه‌تكونی هر چند

خسته‌كننده و نسبتا طولانیه، ولی چون مژده آمدن نوروز و سال نو رو با خودش به همراه داره

به نوعی شیرین هم هست.

صد البته تا به حال به فكر سور و سات عید و سفره هفت‌سین هم بودین؛ سبزه پشت پنجره

هم كه قطعا رشد كرده و آماده گذاشتن روی سفره است. البته بعضی‌ها هم سبزه آماده را

از فروشگاه‌ها می‌خرن.

 

این روزا  تو هر خونه ای سفره هفت سین رو میشه دید.سفره هایی متفاوت و رنگارنگ..

انداختن سفره هفت‌سین و تزئین آن، كاری سنتی و زیباست كه تمام افراد خانواده باید در آن

دخیل باشند

فقط یك نكته یادتون باشه:

مهم نیست كه سفره شما در تموم فامیل و دوستان تك باشه. همچنین مهم نیست كه

گران‌ترین یا ارزان‌ترین سفره هفت‌سین را چیدین؛ مهم همدلی و صفایی است كه بین ساكنان

خونه و در كنار این سفره به وجود میاد.

امیدوارم سالی خوب و سبــــــــــــــــز و بهتر از سال قبل رو در کنار هم تجربه کنید.

نوشته شده در جمعه بیست و ششم اسفند 1390ساعت 10 AM توسط حامد| |

 

و شاید در این گوشه دنیای دراز، کودکی هست که لباس هر عید او بارانیست و شاید آرزویش این است که مثل ما راه برود مثل ما....

 

توی این شبای شاد كه همه به فكر سال نو هستيم اگه نمیتونیم برای این بچه ها کاری بکنیم لااقل لحظه ای برایشان دعا کنیم.......
كودكان كار...
كودكان بي سرپرست...
كودكان سرطاني...
براي همه دعا كنيم
پ ن:
این روزها گویی انسان ها بیشتر به دست هم پیر می شوند تا به پای هم.
نوشته شده در جمعه نوزدهم اسفند 1390ساعت 2 PM توسط حامد| |

 
برای درد غریبی دوا شدن سخت است     
                                                   میان مردم کافر خدا شدن سخت است
میان این همه سقراط پوچ خیالی
                                           برای حل معما، چرا شدن سخت است
بار الها...
 
یاریم ده...
 
یاریم ده تا در مقابل این انسانهای پوچ و متوهم که دعوی عشق تو دارند و از عشق به میزان سر سوزنی نچشیده اند پیروز شوم
 
شیاطین انسان نمایی که ابلیس در دل و جانشان رخنه کرده و راه برون روی از سوالات عشقی واقعی را به آنان اموخته...
 
انسان هایی که با درک نهادی برونشان به دنبال مقصر شناختن هرآنكس هستند که افکارشان با وي فرق دارد...
 
بار الها یاریم ده تا در مقابل اینان با توکل بر تو  به نصر و پیروزی عظیمی رسم
 
مهربانا، اکنون که با رسیدن به روزهای پایانی دومین دهه زندگیم، مرا در مسیر تازه ای از زندگی قرار دادی
 
یاریم ده تا به لطف و عشقت در این راه سربلند و پیروز گام بردارم
 
بار الها تمام جوانان وطنم را خوشبخت و پیروز بگردان
 
و در پایان خداوندا چنان کن سرانجام کار ...تو خشنود باشی و ما رستگار
 
به امید فردایی بهتر - حامد - کوچکترین اتاق خانه پدری - هفدهمین روز از دوازدهمین ماه سال-شب
 
نوشته شده در چهارشنبه هفدهم اسفند 1390ساعت 5 PM توسط حامد| |

 

همیشه می دونست کدوم اشتباهم از روی حواس پرتیه...کدوم از رو بی سوادی...

برای همین همیشه اجازه می داد قلط هایی رو که از روی حواس پرتیه، اسلاح کنم.

نمره های دیکته ام معمولا خوب میشد....

                                             ای کاش روزگار، یکم از معلم کلاس اولم یاد می گرفت.

 

 

  

 

 

 پ ن:

۱- در کویر ما نسیمی وزیده و عطری از خود به جا نهاده است.. باشد که در سایه دوستان تا نفسی باشد با شادی این نسیم را داشته باشیم و عطر آن را استشمام کنیم.

۲-همسر خوب یعنی کسی که وقتی هست آروم باشی و وقتی نیست چیزی توی زندگیت کم باشه

همسر خوب یعنی جمله های ساده و بی منظوری که میگی وخیالت راحته که ازش هیچ سوء تعبیری نمی شه

یه شریک زندگی خوب یعنی  یه راه دو طرفه٬ یه قدم من یه قدم تو ...اما بدون شمارش و حساب و کتاب

همراه خوب یعنی هرچه و هر کی باشی من از بودنت سربلندم، نه سر به زیر و شرمنده.

 

نوشته شده در پنجشنبه یازدهم اسفند 1390ساعت 9 PM توسط حامد| |

 خداوندا :

به علمای ما مسئولیت ، وبه عوام ما علم ، وبه مومنان ما روشنایی،

وبه روشنفکران ما ایمان، وبه متعصبین ما فهم، وبه فهمیدگان ما تعصب،

و به زنان ما شعور، و به مردان ما شرف، وبه پیران ما آگاهی ، و به

همه جوانان ما اصالت ، و به اسـاتید ما عقیده، وبه دانشجویان ما

نیز عقیده ، وبه خفتگان ما بیداری، و به بیداران ما اراده، و به

مبلغان ما حقیقت ، و به دینداران ما دین ، وبه نویسندگان ما تعهد ،

و به هنرمندان ما درد ، و به شاعران ما شعور ، و به محققان ما هدف،

و به نومیدان ما امید ، وبه ضعیفان ما نیرو ، و به محافظه کاران ما

گستاخی ، و به نشستگان ما قیام ، و به راکدان ما تکان ، و به مردگان 

ما حیات ، و به کوران ما نگاه ، و به خاموشان ما فریاد ، و به مسلمانان

ما قرآن  ، و به فرقه های ما وحدت ، و به حسودانما شفا ، و به خودبینان ما

 انصاف ، و به فحاشان ما ادب ، و به مجاهدانما صبر ، و به مردم ما

 خو دآگاهی، و به همه ملت ما همت تصمیم و

استعداد فداکاری و شایستگی نجات و عزت ببخش

آمین...

نوشته شده در چهارشنبه سوم اسفند 1390ساعت 10 PM توسط حامد|

 

و این چنین   

چه بی جهت  

تمام لحظه های شب  

در انتظار نور تو  

سیاه شد  

چه بی جهت   

تمام آن امیدها  

تباه شد  

چه بی جهت  

در انتظار لحظه ای  

که پرده ها بر افکنی  

غریو ِ حبس در گلو  

به جای داد ، آه شد  

چه بی جهت    

پرنده بر فراز آشیان خود ، شکار شد  

و چاله ، چاه شد  

تباه شد  

سیاه شد  

و این چنین چه بی جهت  

حقوقمان ، به باد رفت  

و نام آنچه ماند بر سرم  

کلاه شد  

چه بی جهت  

نگاه من ، پراز جنون ِ انتظارِ بامداد  

اسیر دام ماه شد  

چه بی جهت  

تمام من  

تمام تو  

تمام ما  

تمام شد...

شعر فوق رو یکی از دوستان که نمیشناسمشون در ارتباط با پی نوشت پست قبلی واسم فرستادن

دارم به روزهای خوب فکر میکنم ! چیزای قشنگی میاد تو ذهنم !  ولی چون  برای گذشته

هستند بیشتر دردآور میشوند!

به این فکر میکنم آیا بازم تکرار میشوند؟

این روزها ابر دروغ تموم آسمان سرزمینم رو فرا گرفته...

دیگه  بس که حرف های با تناقض از همه شنیده ام به خودم هم شک دارم و اگرالان از خودم هم بپرسم این

کیست در صورت جواب درست،  باز نمیدانم چطور بتوانم باور کنم!!

دیگر به هیچ چیزی اطمینان ندارم حتی به این آسمان آبی هرلحظه منتظر اینم که رنگ اصلی خودش را به

من نشان بدهد!!

میخواهم خودم را به سا یه ام معرفی کنم  تا ببینم مرا میشناسد یا نه!   او هم مرا به خاطر ندارد میدانم!!

پ ن:

دروغ گفتن شده مثل آب خوردن ! چقدر راحت  همه دروغ گو شدند

 آدم چه حالی میشه وقتی اصل ماجرارو میدونه ولی وقتی از خود طرف میپرسه یک جوابی میشنوه که 180

درجه فرق داره و کلی هم دروغ چاشنی حرفش میذاره

فکر کنم بیشترین چیزی که آدمها رو آزار میده به یاد آوردنه اون لحظه ایه که خیلی صادقانه آن حرفهای

دروغ و فریبندرو باور می کردن!

شریعتی نوشت:

چقدر کلمات مي‌توانند بيرحم و کشنده و ستمگر باشند! چقدر قلب‌هايي است که با گلوله مجروح نمي‌شوند و با

کلمه سوراخ مي‌شوند، شبکه شبکه مي‌شوند، يک تکه خون، خوني داغ که می جوشد.

نوشته شده در جمعه بیست و هشتم بهمن 1390ساعت 2 PM توسط حامد| |

 

به نام خدایی که در این نزدیکی نیست... لای شب بو ها نیست...در کنار ما نیست اما در بودنش شکی نیست

که مطمئنم که هست و بالای سرمان است و همه چیز را میبیند و خوب هم می بیند و بهتر از همه درک

میکند و دربی کسی  تنهامان نمیگذارد...

امشب دلم پر است از نا گفته هایی که نمیدانم چطور بیان کنم !!

تصمیم گرفتم اصلا سراغ خاطره ها نروم که خواه یا ناخواه مرا نکشانند به گذشته و هی هُلم ندهند به

 آینده ای که سهم من بود یا اگر نبود ... نرسیدم یا نشد... چرا برسم به ناکجای جایی که پر است از نفرت؟...

باید برای تقسیم  روز و شب آماده شوم...و برای یک زندگی معمولی ... که گرفت هر آنچه را که داشتم... اما

مهم نیست !بقول داداش عزیزتر از جانمان  نباید غصه ی گذشته هایی که گذشت را خورد... باید آدم شد!...

باید سراغ آدمها و چیزهایی بروی که دوست داری و بهت آرامش می دهند! مهم نیست که کی باشند!مهم

نیست کی هستند مهم این است که هنوز خدا را ملاقات می کنند!مهم این اینست که خدارا مانند من باور

دارند که...

پ ن:

۱.  مشکلات همیشه از دری وارد می شوند که خودمان باز میگذاریم

۲. هرجا اراده ای هست راهی نیز وجود دارد.

۳.یکی از دوستان مجازی بی نام ونشان چند بار داره نظر میذاره که نظرت در مورد آخر زمان و امامش چیست!حالا چرا این وسط شما به نظر من در مورد اما عصر گیر دادی...!!والله من منظورتونفهمیدم..هرکسی عقیده ای  داره دوست من.

 

 

نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم بهمن 1390ساعت 9 PM توسط حامد| |

خدایا...

امروزمان را از دیروز

فردایمان را از امروز

و آینده مان را از گذشته مان بهتر بنما

به امید فرداهایی بهتر...

نوشته شده در شنبه هشتم بهمن 1390ساعت 11 PM توسط حامد|